العلامة المجلسي

57

حياة القلوب ( فارسي )

سجده كرد وهرگز پادشاه خود را سجده نكرده بود وبه قدرت الهى واعجاز نور حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به زبان عربى فصيح بر عبد المطّلب سلام كرد وگفت : سلام بر تو باد اى نور بهترين خلايق واى صاحب خانهء كعبه وزمزم واى جدّ بهترين پيغمبران وسلام باد بر نوري كه در پشت تو است ، اى عبد المطّلب ! با توست عزّت وشرف ، هرگز ذليل ومغلوب نمىگردى . چون أبرهة اين عجائب أحوال را مشاهده نمود بترسيد وگمان كرد جادو است ، امر كرد فيل را برگردانيدند وبا عبد المطّلب گفت : به چه كار آمده‌اى ؟ بدرستى كه من شنيده‌ام آوازهء سخاوت وشرف وفضل تو را وديدم از مهابت وجمال وعظمت تو آنچه بر من لازم گردانيده كه هر حاجت از من طلب نمائى روا كنم ، آنچه خواهى بطلب ؛ وأو را گمان آن بود كه سؤال خواهد كرد كه از قصد خراب كردن كعبه برگردد . پس عبد المطّلب فرمود : أصحاب تو بر شتران من غارت آوردند ، امر كن كه آنها را به من پس دهند . أبرهة به خشم آمده گفت : از چشم من افتادى ، من آمده‌ام خراب كنم خانهء شرف ومكرمت تو وقوم تو را كه به آن خانه بر عالم فخر مىكنيد واز همه برتر گرديده‌ايد وآن خانه‌اى است كه مردم از أطراف عالم به حجّ أو مىآيند ، در آن باب سخن نمىگوئى وشتران خود را از من طلب مىكنى ؟ ! عبد المطّلب فرمود : من نيستم صاحب آن خانه كه تو قصد خراب كردن آن را دارى ، من صاحب شترانم كه أصحاب تو گرفته‌اند ، من در مال خود با تو سخن گفتم وآن خانه صاحبي دارد از همه كس قادرتر ومنيعتر است وأو أولى است به حمايت وحراست خانهء خود از ديگران . أبرهة حكم كرد شتران آن حضرت را رد كردند وبه مكة مراجعت كرد . أبرهة با فيل بزرگ ولشكر بسيار متوجه حرم شد ، چون به نزد حرم رسيد فيل داخل نشد وخوابيد ، چون أو را مىگذاشتند برمىگشت وچون أو را جبر مىكردند به دخول حرم مىخوابيد .